هديه هديه ، تا این لحظه: 15 سال و 8 ماه و 17 روز سن داره

هديه خانم، مغز بادوم

لغت نامه

عزیزم این روزها کلی تو حرف زدن پیشرفت کردی چیزهاییی که یادم هست رو می نویسم بقیه رو میذارم به عهده مامان اکرم که تو نظرات یادآوری کنه ایا=بیا تبوتر=کبوتر در=پر بیدر=پدر انی=مامانی اجیر=انجیر گیدو=گردو ابیوه=ابمیوه دو=دوغ با=پا دس=دست ادیده=هدیه گا=گاو دوست دارم جوجو ضمیمه: دختر گلم اینارو مامان اکرم نوشته ب=به پیسته=پسته ادار=انار دی دو ده=یک دو سه ...
11 ارديبهشت 1391

دیو سپید پای در بند

سلام دخترم امروز از خونه مامان اکرم اینا برگشتیم از ٥ شنبه هفته قبل اونجا بودیم تو راه برگشت این عکس رو گرفتیم واقعا که زیبا بود اگر خواب نبودی حتما شما هم توی عکس بودی ...
9 ارديبهشت 1391

تاتا

عزیز دلم سه شنبه شب شام خونه عمو صابر(پسر عموی مامان) بودیم همون جا بود که با تشویق های بابا سعید و بقیه مهمون ها داوطلبانه ایستادی و راه رفتی و خلاصه تا آخر شب ١٠٠ بار زمین خوردی و باز ایستادی کل دخترم حالا دیگه حسابی مسلط راه میری مبارک باشه گلم دوستت دارم
8 ارديبهشت 1391

روزهای بی تکرار

سلام گلم ناز دختر مامان عزیز دلم روز پنج شنبه هفته قبل رفتیم ییلاق اجدادی پدر(کیان) خیلی با صفا بود مخصوصا با مهربونی های تو زهرا دختر عمه جون!!!!!!!!! خیلی با صفاتر شده بود عزیزم همون روز دندون آسیای بالا سمت چپت دراومد و دو روز بعد هم دندون پایین سمت راست گلم با اینکه می تونی بایستی و حتی اگر تشویقت کنم و موقع بازی بیشتر از ٤ یا پنج متر راه میری اما هنوز هم به تنهایی و با میل و اراده خودت راه نمیری این روزا عاشق روسری و کفش و جوراب شدی به آب می گی آببه با تشدید روی ب به غذا می گی به به هر چیزی دیگه ای که میخوای و اسمشو نمیدونی می گی ااینا(از اینا) به عمه میگی عمی به داداش می گی...
30 فروردين 1391

ایستا

دختر گلم دیشب ساعت ١٢ برای اولین بار بدون کمک دیگران ایستادی فعلا وقت ندارم جوجو بعد برات مفصل توضیح می دم که چی شد
30 فروردين 1391

روز 11 و12 عید 91

دخترکم روز یازدهم مامان اکرم و بابا سعید و دایی و زندایی بعد از مدت ها اومدن خونه ما البته با کلی التماس و خواهش شب رفتیم ماهی خریدیم   روز دوازدهم رفتیم خونه مامان نرگس و عصر رفتیم دریا که شما خواب بودی و من وشما تو ماشین نشستیم شب و مهمون داشتیم داداش داوود اینا اومدن و کلی خوش گذشت و حسابی برای سیزده بدر نقشه کشیدیم ...
24 فروردين 1391

سیزده بدر(روز طبیعت)

دختر نازم روز سیزدهم با مامان اکرم اینا داداش داوود اینا دایی احمد اینا عمو جابر اینا مامان نرگس اینا رفتیم به جنگل های اطراف(عالی کیا سلطان) خیلی خوش گذشت دخترم عصز هم عمه اینا با خاله رباب اینا اومدن پیش ما شما هم به شدت علاقه داشتی که راه بری هرچند که هنوز نمیتونی تنها راه بری پس مامان اکرم بیچاره تمام مدت دست شمارو گرفته بود و دلا دلا راه میرفت   اینم هدیه و دایی احمد دو  خسته دو اخمو روز چهاردهم مامان اکرم اینا همراه با گریه شما بدرقه شدن ...
24 فروردين 1391